معرفی خلاصه کتاب

خلاصه کتاب عادت مربیگری (کوچینگی) اثر مایکل بونگی استانیر– قسمت پنجم

کتاب عادت مربیگری
کتاب عادت مربیگری

خلاصه کتاب ،ماه عسل برداشت شخصی من از نکات مهم و اساسی قابل یادگیری از مطالعه کتاب می باشد ،مطالعه این نکات برای خوانندگانی که وقت و زمان لازم جهت مطالعه کامل کتاب را ندارند از لطف خالی نیست

خلاصه کتاب عادت مربیگری (کوچینگی) اثر  مایکل بونگی استانیر – The Coaching Habit By  Michael Bungay stanier

1. پرسش بنیادین

در این بخش به سوالی پرداخته می‌شود که در قلب هر رابطه بزرگ سال با بزرگ سال وجود دارد.

پرسش بنیادی: ((چه می‌خواهید؟))

پذیرفتن مسئولیت آزادی خودتان، کار خیلی سختی است. بلاک رابطه بزرگسال- بزرگسال را اینطور تعریف می کند: (( رابطه‌ای که در آن بتوانید چیزی را که می خواهید درخواست کنید و این را هم بدانید که ممکن است جوابتان نه باشد)) به همین دلیل است که این سوال ساده و در عین حال قدرتمند ((چه می‌خواهید؟)) در وسط این کتاب مطرح می‌شود.

ما اغلب نمی‌دانیم که واقعاً چه می‌خواهیم. حتی اگر یک جواب اولیه و سریع داشته باشیم، سوال (( اما چه چیزی واقعاً می‌خواهید؟)) معمولاً ما را به دام خواهد انداخت. حتی اگر بدانید که چه چیزی را واقعاً می‌خواهید، اغلب اوقات درخواست کردن آن خیلی سخت است. ما برای خودمان دلیل هایی می آوریم که چرا درخواست چنین چیزی همین حالا درست نیست؛ حالا وقتش نیست یا حتما طرف مقابل به آن نه خواهد گفت یا حتی ممکن است بگوید؟ (( تو چه کسی هستی که به خودت اجازه می‌دهی چنین درخواست گستاخانه ای بکنی؟)) آنچه ما می‌خواهیم اغلب ناگفته باقی می ماند. می‌بینید که برای این که کشتی ((چه می‌خواهید؟)) هرگز به مقصد نرسد، دلایل زیادی وجود دارد. جورج برنارد شاو این مطلب را مختصر و مفید بیان می کند: ” بزرگترین مشکل در معاشرت ها، این خیال واهی است که ارتباطی شکل گرفته است “. این خیال واهی که هر دو طرف گفتگو می دانند که طرف مقابل چه می‌خواهد، خیلی رایج است و فضا را برای گفتگوهای آزاردهنده زیادی مهیا می‌کند. اگر چه همه چیز از دست نرفته است؛

2. یک روش مطمئن این است که تفاوت بین خواسته‌ها و نیازها را درک کنید. اما نیازها عمیق تر از این حرف ها هستند و شناسایی آنها به شما کمک می کند که پرده ها را کنار بزنید و عامل محرک انسانی پشت این خواسته را درک کنید. روزنبرگ با تکیه بر کارهای اقتصاددانی به نام مانفرد مکس- نیف، می‌گوید که نه نیاز شایع و مسلم وجود دارد. وقتی از شخصی می پرسید: ((چه می‌خواهید؟)) خوب گوش کنید، آیا می‌توانید نیاز را که پشت تقاضای آن شخص است، حدس بزنید؟ مثلا، وقتی کسی می‌گوید: ((می‌خواهم شما درباره من با معاون صحبت کنید))؛ او ممکن است واقعا آن حمایت (من خیلی تازه کارم) یا مشارکت (من به این نیاز دارم که نقشتان در این پروژه را انجام دهید) نیاز داشته باشد. همانطور که می بینید، شناسایی نیازها درک بهتری درباره اینکه چطور بهترین پاسخ را به خواسته‌های دیگران بدهید، در شما ایجاد می کند و حالت عکس آن هم درست است. وقتی دارید درخواستتان را برای چیزی که نیاز دارید شکل می دهید، آیا می‌توانید نیاز پشت این درخواست را هم بیان کنید؟

3. بعضی وقت ها، تنها کاری که باید انجام دهید این است که سوال بپرسید و بعضی وقت ها هم رد و بدل کردن جوابتان به همان سوال می‌تواند تأثیرش را بیشتر کند. ((چه می خواهید؟)) یک سوال بسیار قدرتمند است و قدرت آن وقتی تقویت می‌شود که نه تنها این سوال‌ها را از افرادی که با آنها کار می‌کنید بپرسید، بلکه خودتان هم به آن جواب بدهید. این موضوع ما را به نظر پیتر بلاک درباره ماهیت گفت وگوهای بزرگسال با بزرگسال برمی‌گرداند که در شروع این بخش به آن اشاره کردیم. وقتی هر یک از ما متوجه شویم که دیگران چه می خواهند، یک گفتگوی جالب و ارزشمند خواهیم داشت و یکی از دلایل آن به علم اعصاب در تعاملات مربوط می‌شود.

4. همچنان مرزهای جدیدی از دانش، در انتظار کاوش است و یکی از مهیج ترین آنها علم اعصاب است، مطالعه مغز! با استفاده از آزمایش های خلاقانه و فناوری‌های پیچیده مانند دستگاه های FMRI و EEG تازه می فهمیم که مبانی هنر رهبری از علم گرفته شده است. حالا می توانیم بفهمیم وقتی که داریم برای تعامل با افرادی که مدیریتشان می‌کنیم یا بر رویشان تاثیر می گذاریم و تلاش می‌کنیم، چه کارهایی جواب می‌دهد و چه کارهایی جواب نمی‌دهد.

5. چون در مرکز این کتاب بخش پرسش بنیادین رسیده ایم، حالا بهترین زمان است که از طریق تمرکز بر علم اعصاب در تعاملات، بین عادت مربیگری و مغزتان ارتباط برقرار کنیم .چهار محرک اصلی بر نحوه ارزیابی مغز ما از شرایط تاثیر می گذارند که آنها را به صورت مخفف TERA می نامند. وقتی روی TERA متمرکز می کنید، به این فکر می‌کنید که چطور می توانید بر محیطی که محرک تعامل است، تاثیر بگذارید.

• T از Tribe (به معنی گروه) می آید. مغز می پرسد: ((تو طرف منی یا علیه من؟)) اگر مغز باور کند که طرف او هستید، نسبت TERA را افزایش می‌دهد، اما اگر شما را در جهت مخالف بوده باشد، نسبت TERA کاهش پیدا می‌کند.

• E از Expectation (به معنی انتظار) می آید. مغز با خودش می گوید: (( من از آینده خبر دارم یا نه؟)) اگر چیزی که قرار است اتفاق بیفتد روشن باشد، شرایط امن به نظر می‌رسد و اگر نه، خطرناک.

• R از Rank (به معنی مقام) می آید. مقابل چیزی نسبی است و نه به عنوان رسمی، بلکه به میزان قدرت فعلی شما بستگی دارد. ((شما از من مهم ترید، یا من از شما مهمترم؟)) سوالی است که مغز می پرسد و اگر واقعا مقام شما بالاتر از من باشد، وضعیت برایتان ناامن تر به نظر خواهد رسید.

• A از Autonomy (به معنی استقلال) می آید. دن پینک در کتابش به نام نیروی محرک درباره اهمیت این عامل صحبت می‌کند. (( آیا من حق صحبت دارم یا نه؟)) این سوالی است که مغز دریافت می‌کند، چون درجه استقلالی را که در هر موقعیت دارید. اندازه می‌گیرد. اگر باور داشته باشید که حق رای دارید، پس این موقعیت بیشتر مستعد پاداش و در نتیجه تعامل است؛ اما اگر باور داشته باشید که حق صحبت زیادی ندارید، پس این محیط برایتان خیلی امن نیست.

6. وظیفه شما این است که هر زمان می توانید نسبت TERA را افزایش بدهید. این کار هم برای شما و هم شخصی که با او صحبت می‌کنید، مفید است. پرسیدن سوال، به صورت کلی و پرسیدن سوال ((چه می‌خواهید؟)) به صورت خاص، این کار را برایتان انجام می‌دهد.این کار حس تعلق به گروه را افزایش می‌دهد، چون به جای اینکه به کسی دیکته کنید که چه کاری انجام بدهد، به او کمک می‌کنید که مشکلی را حل کند و حین انجام این کار، نه تنها حس استقلال او را افزایش می دهید- چون فکر می‌کنید که او می‌تواند جواب هایی پیدا کند و او را به این کار تشویق می‌کنید- بلکه مقام او را هم بالاتر می برید، چون به او اجازه می‌دهید که ((حق صحبت داشته باشد)) و اول او صحبت کند. سوال ((چه می خواهید؟)) به شدت بر محرک‌های مقام و استقلال اثر می‌گذارد. عامل دیگر، یعنی انتظار، ممکن است کمی افسرده کننده باشد (سوالی که بیشتر حاوی ابهام است تا جواب)، اما اشکالی ندارد. هدف شما این است که نسبت TERA را افزایش بدهید و با پرسیدن سوال، دقیقا همین کار را میکنید.

7. عادت جدیتان را توصیف کنید.

ساده است. سوال ((چه می خواهید؟)) را بپرسید. برای اینکه به نتیجه بهتری برسید، به شخص مقابل هم بگویید که شما چه می‌خواهید. پرسش بنیادین ((چه می‌خواهید؟)) بیشتر مستقیم است تا غیرمستقیم؛ اما همان تاثیری را دارد که تجسم پایان کار بر افراد می گذارد، چون وقتی بدانید مقصد چگونه است، قطعاً سفرتان لذت بخش تر خواهد شد.

8. کلاس فوق العاده پرسش – بخش ۵

با سکوت کنار بیایید!

وقتی یکی از هفت سوال ضروری را از کسی می پرسید، گاهی جوابی که می شنوید، سکوت است.
سکوتی بی پایان و طنین انداز.
البته منظورم از ((بی پایان)) گاهی سه یا چهار ثانیه است .
سکوت، اغلب معیاری برای موفقیت است.
ممکن است شخصی که به او آموزش می دهید، از آن دسته افرادی باشد که برای اینکه جوابش را آماده کند، به چند لحظه زمان نیاز داشته باشد. به هر حال باید به او زمان بدهید.
یا شاید او هم مثل من از آن دسته افرادی باشد که معمولاً یک جواب را شروع می کند، بی آنکه بداند واقعا چه می خواهد بگوید.
در هر صورت، رفتار فرد نشان می‌دهد که دارد فکر می‌کند به دنبال جواب است. او دارد مسیرهای عصبی جدیدی خلق می‌کند و با انجام این کار، پتانسیل ها و ظرفیت خودش را هم افزایش می‌دهد.
زبانتان را گاز بگیرید و سکوت را پر نکنید. می‌دانم کار سختی است، اما با این کار، فضایی برای یادگیری و دیدگاه های بیشتری ایجاد می کنید.

9. و حالا عادت جدید شما
من… می خواهم…
یک نفس عمیق بکشید، پذیرا باشید و سه ثانیه دیگر ساکت بمانید.

حسین علی محمدی - Hossein Alimohammadi ]

دیدگاهتان را بنویسید