معرفی خلاصه کتاب

خلاصه کتاب عادت مربیگری (کوچینگی) اثر مایکل بونگی استانیر – قسمت چهارم

کتاب عادت مربیگری
کتاب عادت مربیگری

خلاصه کتاب ،ماه عسل برداشت شخصی من از نکات مهم و اساسی قابل یادگیری از مطالعه کتاب می باشد ،مطالعه این نکات برای خوانندگانی که وقت و زمان لازم جهت مطالعه کامل کتاب را ندارند از لطف خالی نیست

خلاصه کتاب عادت مربیگری (کوچینگی) اثر  مایکل بونگی استانیر – The Coaching Habit By  Michael Bungay stanier

1. پرسش متمرکز:

در این بخش، متوجه خواهید شد که چگونه می‌توانید صرف زمان بسیار و تلاش برای حل مسئله اشتباه را متوقف کنید. وقتی افراد شروع به صحبت کردن با شما درباره مشکل موجود می‌کنند، یادتان باشد چیزی که آنها می گویند به ندرت همان مسئله واقعی است و وقتی برای حل این مسائل خیلی سریع دست به کار می شوید، سه حالت ممکن است پیش بیاید: اینکه روی مسئله اشتباه کار کنید، کاری را بکنید که تیمتان باید انجام دهند و در نهایت کارتان به نتیجه نرسد.

2. روی مسئله اصلی تمرکز کنید، نه اولین مسئله:

شما دیگر بر اولین سوال از 7 پرسش ضروری مسلط شده اید و می‌تواند با اعتماد به نفس کامل بپرسید: ” بسیار خوب، به چه فکر می کنید؟ ” اما ناگهان با چنین پاسخی مواجه می‌شوید: ” یک پروژه وب سایت داریم که فقط سه هفته است کارش را شروع کرده ایم و یک ماه هم عقبیم. آلبرتو هم باز خرابکاری کرده و سکوت رادیویی را با مخابرات اشتباه گرفته است. نمی‌توانیم هیچ جوابی درباره راه‌اندازی از بخش بازاریابی بگیریم و برای بودجه پروژه طوفان استوایی هم نگرانم. امروز داشتم رانندگی می‌کردم که باز موتور ماشینم شروع کرد به صدای عجیب ” تاک تاک تاک” “. شما ممکن است بر دومین سوال از بین هفت پرسش ضروری هم تسلط پیدا کرده باشید؛ اما به هیچ وجه نمی‌توانید در این مرحله بپرسید: ” و دیگر چه؟ ” چون تا همین جا هم در سوال های بی شماری غرق شده اید!

3. با مطرح شدن هر مسئله، کمی احساس اضطراب می کنید. البته اضطراب و رضایت. چون با وجود این همه مشکل، در جایگاه کمک قرار دارید و می توانید به روش‌های زیادی، گنجینه غنی توصیه هایتان را عرضه کنید. تنها پرسش این است که از کجا باید آغاز کنید: با اولین مشکل مطرح شده شروع کنید یا با مشکلی که بیشتر از همه از پاسخ آن اطمینان دارید یا هیچکدام که باعث شکل‌گیری عادت جدیدی می‌شود. به جای اینکه وارد حالت توصیه گری گردید و ارائه راهکار شوید. باید سوال تمرکز را مطرح کنید: ” مشکل اصلی شما چیست؟
” بدون یک سوال خوب، یک جواب خوب راه به جایی نمی‌برد، کلیتون کریستنسن “

4. راهکارهایی برای افزایش یافتن مشکلات

در مقابل وسوسه انجام کار و انتخاب یکی از چالش های متعدد به عنوان نقطه شروع مقاومت کنید ( حتی اگر درباره اینکه مشکل اصلی کدام است نظر قطعی داشته باشید). در عوض، چیزی شبیه به این بپرسید: ” اگر مجبور باشید یکی از اینها را که برای متمرکز شدن انتخاب کنید، کدام یک برای شما مشکل واقعی خواهد بود؟ ” و پرسیدن پرسش متمرکز “ بسیار خوب، مشکل اصلی شما چیست؟ ” شما را به مقصودتان می رساند.تمرکزتان را به شخص طرف صحبتتان برگردانید. وضعیت موجود را تایید کنید و سوال تمرکز را بپرسید که می تواند چیزی شبیه به این باشد: ” فکر می‌کنم که تا حدی با… (جای خالی نام شخص یا وضعیت را بگذارید) آشنا شده باشم، اما حالا به من بگویید که: مشکل اصلی شما چیست؟ ” اگر احساس سرگردانی می کنید، باید راهی برای ریشه یابی چالش و ارتباط آن با شخصی که با او صحبت می‌کنید بیابید. دقیقا مانند راهکار مربیگری ارواح، باید تمرکزتان را به همان فردی که در حال صحبت است برگردانید. برای این کار، می توانید چیزی شبیه به این بپرسید: ” حالا که با مشکلی کلی آشنا شدم، به من بگویید که مشکل اصلی شما چیست؟ “

5. حرکت از عملکرد به رشد

در بخش پرسش آغازین، مختصری درباره تفاوت بین مربیگری (کوچینگ) عملکردی و مربیگری(کوچینگ) تکاملی صحبت کردم. مربیگری (کوچینگ) عملکردی عنوانی است که معمولاً به فن مدیریت روزمره برای حل مسئله اطلاق می شود؛ اما مربیگری (کوچینگ) تکاملی فراتر از صرفاً حل مسئله است و تمرکز را متوجه فردی می کند که سعی دارد مسئله را حل کند. همانطور که گفتم، فرق این دو مثل فرق بین آتش و شخصی است که می‌خواهد آتش را خاموش کند. عمل ساده اضافه کردن ” شما ” در آخر هر سوال، یک تکنیک روزمره است برای اینکه گفتگوها را بیشتر به سمت تکامل سوق بدهیم تا عملکرد. بله مسائل هنوز نیاز به حل شدن دارند، اما با اضافه کردن ” شما ” اغلب دیدگاه‌های شخصی بیشتری نیز مطرح می شوند و با ظهور دیدگاه‌های شخصی، امکان رشد و پیشرفت هم بیشتر می‌شود.

6. سه استراتژی برای اینکه این پرسش به کارتان بیاید

حال که می‌دانید چرا پرسش تمرکز انقدر خوب کار می‌کند، برای اینکه از عملکرد خوب آن برای خودتان مطمئن شوید،چند نکته را ذکر می کنم.

• مطمئن باشید که مفید هستند

وقتی شروع می‌کنید به تغییر رفتارتان از توصیه گری و ارائه راهکار به پرسیدن ‌سوال، ممکن است مضطرب شوید و با خودتان بگویید: ” من فقط دارم سوال می پرسم. آنها هر لحظه ممکن است این را بفهمند “. یاد بگیرید که این لحظه را بشناسید، وقتی سوال می پرسید و سپس سکوت برقرار می‌شود و می‌بینید که طرف مقابل واقعاً دارد به سوال شما و جواب خودش فکر می‌کند. می‌توانید ببینید که اتصالات عصبی جدیدی در حال شکل گرفتن است. برای اینکه بیشتر مطمئن شوید، باید به آخرین پرسش ضروری “ مفیدترین نکته در این باره برای شما چه بود؟ ” مسلط شوید؛ بنابراین شما دارید یک لحظه یادگیری برای آن شخص و برای خودتان خلق می کنید. یادتان باشد که جایی برای جواب های شما نیز وجود دارد. وقتی شخصی سرش را از در داخل اتاق می کند و می پرسد: ” می دانی آن پوشه کجاست؟ ” به او بگویید که آن پوشه کجا قرار دارد. نپرسید، ” مشکل اصلی تو چیست؟ ” این کار فقط آزاد دهنده است (اگر چه این مزیت را هم دارد که دیگر کسی مزاحم شما نمی شود، پس این تاکتیک را از دست ندهید).

• پرسش دوم را به خاطر داشته باشید

زمانی شخصی به من گفت که با بیکن (گوشت نمک زده)، همه چیز خوشمزه تر است. من به عنوان یک گیاهخوار متواضع، می‌توانم شهادت بدهم که این حرف درست است. به همین ترتیب، هر سوالی بهتر می‌شود، اگر این عبارت را به آن اضافه کنید: ” و دیگر چه؟ ” . اگر این سوال را بپرسید: ” مشکل اصلی شما چیست؟ ” ، خوب است. اما اگر بپرسید: ” و دیگر چه؟ مشکل اصلی شما چیست؟ “، نتیجه بسیار بهتر خواهد شد.

7. مطالعات زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد چگونه محدود کردن انتخاب ها، میزان سردرگمی و تمایل به پلی سنکرونیتی ، یک کلمه فانتزی برای عملکردهای چند تکلیفی، را کاهش می دهد؛ اما این سوال فقط در ایجاد تمرکزی که خلاقیت را آزاد می‌کند و تاخیر را قابل قبول می‌داند، خلاصه نمی‌شود. محققین متوجه شدند که وقتی کلمه ” شما ” به کار برده می شود، نیاز کمتری به تکرار سوالات وجود دارد و مسائل در مدت زمانی کوتاه تر و با دقتی بیشتر حل می شوند. می توانید از این نکته در همه سوال هایی که از دیگران می پرسید، استفاده کنید. اضافه کردن ” شما ” به یک پرسش، به دیگران کمک می کند تا پاسخ ها را سریع‌تر و دقیق‌تر کشف کنند.

8. کلاس فوق العاده پرسش – بخش 4

به سوالاتی که با ((چه)) شروع می شوند، پایبند باشید. همیشه باید جایی برای پرسیدن ” چرا؟ ” در حیات سازمانی وجود داشته باشد؛ اما نه وقتی که در وسط یک گفتگوی متمرکز با افرادی که مدیریت می کنید، باشید. برای این موضوع، دو دلیل خوب وجود دارد:

با پرسیدن چرا ؟آنها را به حالت تدافعی می برید. اگر لحن صدایتان را بد کنید و ناگهان بپرسید: ” چرا…؟ ” بیشتر مثل این است که گفته باشید: ” لعنتی داشتی به چی فکر میکردی؟ ” با این سوال، فقط باعث بدتر شدن وضعیت می‌شوید.

شما باز دارید سعی می‌کنید که خودتان مسئله را حل کنید. می‌پرسید چرا، چون جزئیات بیشتری می خواهید.جزئیات بیشتری می خواهید، چون می‌خواهید مسئله را حل کنید و ناگهان باز هم گرفتار همان چرخه خبیث وابستگی بیش از حد و سلطه پذیری می شوید.

اگر سعی نمی کنید مسائل را حل کنید، دیگر نیازی به سناریو نخواهید داشت. به سوالاتی که با ” چه ” شروع می شوند پایبند باشید و از پرسیدن سوالات با ” چرا ” پرهیز کنید. تصادفی نیست که شش سوال از هفت پرسش ضروری، با ((چه)) شروع می شوند.
سوالات را طوری بازسازی کنید که با ” چه” شروع شود؛ بنابراین مانند بعضی مثال ها، به جای ” چرا آن کار را انجام دادید؟ “، ” به چه چیزی امید داشتید؟ ” به جای ” چرا فکر کردید که این فکر خوبی است؟ ” ، بپرسید: ” چه چیزی باعث شد که این کار را انتخاب کنید؟ ”
به جای ” چرا این مسئله نگرانتان کرده است؟ ” ، بپرسید، ” چه چیزی در این باره برایتان مهم است؟ “

9. یک ترکیب 1-2-3 مقاومت ناپذیر

می‌توانید از ترکیب سه سوال اول برای خلق یک متن قوی برای گفتگوی مربیگری (کوچینگی) تان استفاده کنید. اگر بدانید که اغلب اوقات سوالات، دقیقاً همان سوال هایی هستند که باید پرسیده شوند، شگفت زده و خوشحال خواهید شد.
با این سوال شروع کنید:
به چه فکر می کنید؟
بهترین روش برای شروع کردن؛ سوال باز و در عین حال متمرکز است.
بررسی کنید:
آیا مسئله دیگری هم هست؟
به شخص مقابل، فرصتی برای بیان دغدغه های دیگرش بدهید.
سپس شروع به تمرکز کنید:
بسیار خوب، مشکل اصلی شما چیست؟
گفت و گوی شما دیگر عمیق شده است. حالا وظیفه شما این است که بفهمید مفید ترین چیزی که باید به آن توجه کنید که چیست.

حسین علی محمدی - Hossein Alimohammadi ]

دیدگاهتان را بنویسید