معرفی خلاصه کتاب

خلاصه کتاب طرز فکر، روانشناسی نوین موفقیت اثر کارول دوک – قسمت دوم

کتاب طرز فکر
کتاب طرز فکر

خلاصه کتاب ،ماه عسل برداشت شخصی من از نکات مهم و اساسی قابل یادگیری از مطالعه کتاب می باشد ،مطالعه این نکات برای خوانندگانی که وقت و زمان لازم جهت مطالعه کامل کتاب را ندارند از لطف خالی نیست

 کتاب طرز فکر، روانشناسی نوین موفقیت اثر کارول دوک

در این کتاب خواهیم آموخت که چطور یک باور ما ، تمامی فکر ما را تحت سلطه خود قرار داده و ما بر مبنای آن تصمیم می گیریم، این نوشته آموخته های شخصی بنده از مطالعه کتاب می‌‌باشد.

1) دانش‌آموزان با طرز فکر ثابت شکست و افت های تحصیلی را به علت های بیرونی ارتباط می دهند. مانند: معلم ، دانشگاه و … . ولی دانش آموزان با طرز فکر رشد در صورت مواجهه با مشکلات و شکست، علت‌ها را در درون خود را جستجو می کنند و سعی می‌کنند تا با تلاش بیشتر نقاط ضعف خود را پرورش دهند.در طرز فکر ثابت، بازنده همیشه بازنده است. این افراد غیر از جستجو دلایل در عوامل بیرونی، تلاشی دیگری نمی‌کنند.

2) سخت‌کوشی عاملی است که باعث پیشرفت ما می شود. یادگیری باعث می‌شود، تا عملکرد بهتری داشته باشیم، افراد دارای طرز فکر رشد، به یادگیری مستمر معتقدند و این نوعی تلاش و کوشش آنها برای موفقیت بیشتر است.

3) افراد دارای طرز فکر قابل رشد، همیشه در اجرای کارهای خود انگیزه دارند و تمامی مشکلات را می پذیرنند و با ایجاد و حفظ انگیزه خود چالش‌ها را پذیرفته و پشت سر می‌گذارند. در مقابل افراد دارای طرز تفکر ثابت، علاوه بر اینکه هیچ تلاش و کوششی انجام نمی دهند هیچ انگیزه ای هم ندارند.

4) با طرز فکر درست و آموزش صحیح، افراد قادر به انجام کارهایی هستند که ما قادر به تصور آن نیستیم. هر فردی در جهان می‌تواند یاد بگیرد،در صورتی که شرایط مناسب یادگیری برای آنها مهیا شده باشد.

5) طرز فکر ثابت، موفقیت را محدود می‌کند و دوستان را کم.

6) افراد دارای طرز فکر ثابت فقط متکی به استعداد خود هستند، هیچ تلاش و کوششی انجام نمی دهند و این استعداد مانع ابراز ضعف و نقصان هایشان از طرف آنها می‌شود لذا استعداد، نابغگی، هوش و مسایلی از این قبیل تنها عامل موفقیت نیستند. این افراد شکست را به عنوان حماقت می بینند.

7) دادن القاب کلیشه‌ای به افراد دارای طرز فکر ثابت، باعث افت و کاهش عملکرد و بهره وری آنها می‌شود. القاب و کلیشه‌هایی مانند شما سیاه پوست هستید، شما کند ذهن هستید و… . در مقابل افراد دارای طرز فکر قابل رشد، چنین القاب و کلیشه‌ های را موجب کاهش عملکرد خود نمی بینند،آنها سخت تلاش می‌کنند تا نقاط ضعف خود را برطرف کنند.

8) طرز فکر قهرمانان: قهرمانان عموما فکر می‌کنند یک ورزشکار و یا یک قهرمان به تنهایی به ذات استعداد بالای خود موفق هست. اما در اصل انسانها زمانی موفق هستند که دارای طرز فکر قابل رشد هستند نه استعداد بالا.

9) در طرز فکر ثابت، موانع، افراد را توصیف می کنند.

کتاب طرز فکر

10) عموم شرکت‌هایی که در اواخر قرن بیستم در آمریکا ورشکسته شدند، در استخدام کارکنان خود عموماً عامل استعداد را ملاک عمل قرار می‌دادند و این اصول کار مدیران آن دوره در آمریکا بود. کارمندانی از دانشگاه های معتبر و دارای معدل بالا در اولویت استخدام این مدیران بودند. می دانیم که افراد دارای طرز فکر ثابت، عموما ناتوانایی های خود را کتمان کرده و در ترمیم و اصلاح آنها عملی انجام نمی‌دهند، طرز فکر ثابت ضعف و نقصان را برای این گونه افراد تحمل ناپذیر می کند.

11) افراد دارای طرز فکر ثابت در محیط‌هایی که موجب بروز و آشکارسازی نقاط ضعف و نقصان آنها شود شرکت نمی‌کنند، این گونه افراد در محیط هایی رفت و آمد می‌کنند که به استعداد آنها اهمیت داده شود. اینگونه افراد اشتباهات خود را کتمان می کنند و نقاط ضعف خود را با دروغ می پوشانند.

12) جیمز کالینز نویسنده کتاب از خوب به عالی، این مسِله را مطالعه و بررسی نمود: چطور یک سری شرکت‌ها از سطح خوب به عالی ارتقا پیدا می‌کنند ولی سایر شرکت‌ها در یک سطح ثابت باقی می مانند؟ یکی از این عوامل مهم در ارتقاء شرکتها از خوب به عالی عبارتست از: عدم ترسیدن رهبران این شرکت‌ها از شکست، آن نمی‌ترسند از اینکه دیگر افراد به آنها بگویند شما اشتباه کرده‌اید یا شما دارای ضعف و ناتوانی هستید. آنها به دنبال تکمیل نقاط ضعف خود، ارتقا و تقویت آنها هستند و این قضیه باعث می‌شود تا آنها بتوانند با توجه به توانایی‌هایی که دارند و پرورش توانایی های بعدی که می خواهند به دست بیاورند، بدانند که چه باید بکنند و این عمل موجب ارتقای شرکت آنها میشود.

13) رهبرانی که به دنبال حفظ مقام و شهرت خود هستند، عموما دیگر دارای طرز فکر قابل رشد نیستند. آنها شرکت تحت رهبری خود را در همان موقعیت فعلی، نهایت در حد خوب نگه می دارند و هیچ وقت شرکت تحت امر آنها به سطح عالی نمی‌رسد. رهبران دارای طرز تفکر ثابت دوست دارند با افرادی در یک تیم کار کنند که در سطح پایین‌تری از وی قرار دارند. چرا که می‌خواهند بعد از اتمام پروژه تحت رهبری خود، تنها کسی که نمایان و جلوه گر می شود خودشان باشند. در مقابل رهبران دارای طرز فکر قابل رشد همیشه به فکر افزایش سطح علمی و مهارتی کارکنان خود هستند.

14) مدیر عامل ها و خودخواهی های زیاد: مدیرعامل های دارای طرز فکر ثابت از کارکنان جهت برتری و خودنمایی خود استفاده می‌کنند. این خودخواهی ها ریشه در عواملی از قبیل این دارد که مدیران فکر می کنند، آنها قهرمان هستند.

15) رهبران دارای طرز فکر قابل رشد، وظایف و مأموریت‌های خود را به خاطر انگیزه و علاقه ای که به آن کار دارند انجام می‌دهد نه به خاطر اینکه می‌خواهند مدیرعامل و رهبر مجموعه شوند. در طرز فکر ثابت همه چیز مخاطره آمیز به نظر می‌رسد.

16) کار فرمایان بی‌رحم: مدیران و رهبران طرز فکر ثابت کنترل شدیدی نسبت به مجموعه خود دارند. در این نوع مجموعه‌ها کارکنان و مدیران ارشد در جهت حفظ رضایت و خوشنودی رهبری و مدیر خود قدم برمی‌دارند و صرفا در چهارچوب خواسته ها و نظرات مدیر خود عمل می‌کنند و هیچ گونه اهمیتی نسبت به خلاقیت ها ، طرز فکر، روح و ابتکار عمل خود نمی‌دهند. در این نوع شرکتها چون خود مدیران، فکر میکنند که مورد قضاوت واقع نشوند، کارکنان آنها هم همین عمل انجام می دهند،تا مورد قضاوت مدیران خود قرار نگیرند. در مقابل مدیران و رهبران دارای طرز فکر قابل رشد از شرکت نه برای افزایش سطح عظمت خود، بلکه برای رشد، تقویت و ارتقاء خود و کارکنان بهره می‌گیرند. این نوع رهبران، سفر رو به رشد را برای خود و مجموعه تحت رهبری خود تصور می‌کنند. مدیران طرز فکر قابل رشد معتقدند اعتماد به نفس آنها در کت و شلوار آنها، لوکس بودن آنها منعکس نمی‌شود، بلکه در امکان پذیری آنها در یادگیری، جذب ایده های رشد و طرز فکر آنها منعکس می‌شود.

17) رهبران دارای طرز فکر رشد، تغییرات و خواسته‌های مدیران ارشد و کارکنان را می شوند و به آنها ارجعیت می دهند، آنها شعار این شرکت برای رشد هست نه برای خود بزرگ بینی را سرلوحه عمل خود قرار می‌دهند و نخبه گرایی را تعطیل می‌کنند.

18) رهبران دارای طرز فکر قابل رشد، بهره‌وری و بازدهی کل شرکت را بر مبنای پاداش دهی کل کارکنان و مدیران ارشد در نظر می‌گیرند نه تک‌تک دپارتمانهای تحت مدیریت مدیران ارشد را.

19) پس باید سازمانی را ایجاد کرد که توسعه توانمندی ها را ارجح دهد در این حالت، از خوب به عالی اتفاق خواهد افتاد. در این نوع محیط ها، رهبران به جای قضاوت به کارکنان کمک می کنند و به آنها بازخورد مثبت می‌دهند. در این نوع محیط ها، رهبران به تحقیر کارکنان دست نمیزند و محیط شرکت را محلی برای عرضه قدرت و تجلل خود نمی پندارند. بنابراین کارکنان خود را به عنوان یک تیم ببینید و به توسعه مهارتهای آنها در قالب کارگاه‌های آموزشی، مربیگری و … کمک کنید.

حسین علی محمدی - Hossein Alimohammadi ]

دیدگاهتان را بنویسید