معرفی خلاصه کتاب

خلاصه متنی کتاب صفر و یک Zero to One اثر پیتر تیل – قسمت اول

کتاب صفر و یک
کتاب صفر و یک

خلاصه کتاب ،ماه عسل برداشت شخصی من از نکات مهم و اساسی قابل یادگیری از مطالعه کتاب می باشد ،مطالعه این نکات برای خوانندگانی که وقت و زمان لازم جهت مطالعه کامل کتاب را ندارند از لطف خالی نیست

 

صفر و یک اثر پیتر تیل – Zero to One by Peter Thiel

1) اگر از افرادی مانند بیل گیتس، زاکربرگ تقلید می کنید و آنها را الگوی خود قرار داده اید قرار نیست چیز جدیدی خلق کنید چون ویندوز ، فیس بوک و گوگل خلق شده اند و دیگر احتیاجی به شما نیست،عمل خلق جدید مانند تبدیل صفر به یک است.

2) ماهیت این کتاب درباره آن است که چطور شرکت های نوآور بسازیم. الگوی من این بوده که انسانهای موفق ارزش ها را در جاهای پیش بینی نشده بکار می برند و آنها عمل را با اندیشیدن درکسب و کار براساس ابتدائی ترین مسائل به جای فکر کردن به فرمول ها انجام می دهند.

3) آینده به شکل ساده ، مجموع دقایقی است که هنوز نیامده است، ولی آنچه آینده را متمایز و با اهمیت می کند عدم فراسیدن دقایق آن نیست، بلکه این است که وقتی آینده اتفاق می افتد با جهان امروزی متفاوت نخواهد بود. ولی آنچه که باید بدانیم این است که تفاوت آینده، ریشه در اتفاقات حال دارد.

4) پیشرفت در آینده می تواند به صورت افقی و یا عمودی باشد. پیشرفت افقی یعنی تکرار، یا به معنای حرکت Nبرابر چیزهایی که موفق بوده اند، پیشرفت عمودی یعنی حرکت از صفر به یک است. این پیشرفتی است که تاکنون حاصل نشده است. در سطح ماکرو پیشرفت افقی به معنای جهانی سازی است. یعنی چیزهایی که در یک جا جواب داده اند و در جاهای دیگر استفاده می شوند. چین نمونه از جهان سازی است. چینی ها در واقع هر آنچه در جهان توسعه یافته به وجود آمده است را کپی می کنند. پیشرفت عمودی یا صفر به یک در یک کلام همان تکنولوژی و فناوری است. جهانی سازی و فناوری حالت های متفاوتی از پیشرفت هستند این امکان وجود دارد که هم زمان یکی و یا هر دو آنها را داشت.ادامه جهانی سازی بدون فناوری حاصلی ندارد و به تباه شدن بشریت می انجامد.

تفکر و کسب و کار های نوپا (استارتاپ): مهمترین وجه تمایز کسب و کارهای نوپا تفکر تازه آنهاست که زیربنای آینده سازی آنها را تشکیل می دهد.

 

6)درسهای غلط از دره سیلیکون ولی در سال 2000 :

   1– پیشرفت های پلکانی داشته باشید. قدم به قدم به جلو جرکت کنید.
   2– چابک و انعطاف پذیر بمانید که رمزی برای بدون برنامه ریزی است.
   3– در رقابت پیشرفت کنید.
   4– روی محصول تمرکز کنید نه فروش( فناوری عموما مربوط به توسعه محصول است نه توزیع محصول است).

7) درسهای پیتر تیل در مقابل دره سیلیکون ولی :

   a. ریسک های جسورانه بهتر از ریسک های کم اهمیت و غیر قابل توجه است.
   b. یک طرح و برنامه بد از نبود برنامه بهتر است.
   c. بازارهای رقابتی سود را نابود می کنند.
   d. فروش درست به اندازه محصول اهمیت دارد.

کتاب صفر و یک

8)عوض اینکه در بازارهای رقابتی کار کنیم، بهتر است در بازارهای تک قطبی سرمایه گذاری کنیم. شرکت های تک قطبی شرکت هایی هستند که آنقدر خوب هستند که هیچ جایگزینی برای آنها وجود ندارد.مانند گوگل که از صفر به یک رسید. اگر می خواهید ارزش ماندگار بیافرینید کسب و کار رقابتی و مشابه راه اندازی نکنید.

9) اکو سیستم های رقابتی افراد را به سمت مرگ یا بی رحمی هدایت می کند. یک تک قطبی مثل گوگل، چون در فکر رقابت با کس دیگری نیست می تواند راحتر به فکر محصولات و کارمندان خودش باشد. شعار گوگل(شرور نباش) یک برند سازی است. تک قطبی ها می توانند به همه چیز به جز پول فکر کنند. ولی غیر تک قطبی ها نمی توانند. در غیر تک قطبی ها،کسب و کارها روی حاشیه سود امروزه تمرکز دارند به همین خاطر نمی توانند به آینده بلندمدت برنامه ریزی کنند. با این اوصاف تک قطبی ها به خاطر اینکه سود سرشاری از فناوری که در اختیار دارند ، نصیبشان می شود. می توانند دوباره به سرمایه گذاری و ایجاد فناوری های جدید اقدام کنند تا دوباره به سود دهی تک قطبی برسند. رقابت دیگر در قرن 21 معنا ندارد. رقایت مفهومی است که اقتصاددانان از ریاضی دانان و فیزیک دانان قرن بیستم گرفته اند. در جهان واقعی خارج ار تئوری اقتصاد ، هر کسب و کار به میزانی موفق است که کاری انجام دهد که دیگران نتوانند انجام دهند. تک قطبی بودن شرط هر کسب و کار موفق است.

10) ایدولوژی رقابت: تک قطبی خلاق به معنای محصولاتی است که به هر کسی سود می رساند و به خالق آن سود پایدارتر، در مقابل رقابت به معنی سود نبردن هیچ کس و نداشتن تمایز معنادار و تلاش بر بقا می باشد. خطرات رقابت تقلیدگرانه موجب سقوط کسب و کار شما و دیگران می شود.

11) مزیت حرکت آخر: گریز از رقابت، انحصار را به شما ارمغان می آورد. تک قطبی هم زمان می تواند کسب و کار بزرگی بماند که تنهائی بتواند در اینده دوام بیاورد. کسب و کارهای بزرگ بر حسب توانائی شان در ایجاد جریان نقدینگی در آینده تعریف می شوند. سرمایه گذاران انتظار دارند زمانی که سایر رقبای سنتی با مشکل مواجه شدند، سودهای انحصاری بدست بیاورند. امروزه ارزش یک کسب و کار، مجموع پولی است که در آینده تولید می کند، بنابراین اگر بخواهیم یک کسب و کار را ارزشگزاری کنیم، باید ارزش جریان نقدینگی آینده را با ارزش کنونی پول بسنجیم، چون یک مبلغ پول کنونی بیشتر از آینده ارزش دارد.

12) موفق ترین شرکتها پیشرفت گام به گام درونی را بخشی از داستان بنیانگذاری خود قرار می دهند. اول یک بازار کوچک را هدف قرار می دهند سپس به بازارهای مجاور وارد می شوند.

13) ساختار شکن باشید ، تا جایی که ممکن است از رقابت بپرهیزید. همیشه آخرین ، اولین خواهد شد.یعنی آخرین پیشرفت های مربوط به حوزه مورد نظر را در دست داشته باشید، چون اگر روزی از آخری بودن حذف شوید از بازار روزی حذف خواهید شد.

14) موفقیت، پازلی است که از هوش اقبالی های تصادفی و مزیت های انتخابی ، همیشه مردان بزرگ و مولتی میلیونر گفته اند که موفقیت تصادفی نیست. انسانهای نیرومند به علت و معلول اعتقاد دارند نه به شانس.

15) یک فرد معتقد به آینده و عدم اعتقاد به شانس، اقدام به شناسایی وضعیت ها و حالتهای خوب می کند و آن را انجام می دهد. چنین فردی به جای کار سنگین اقدام به متمایز شدن و فوق العاده شدن دریک حوزه اصیل میروند،تا به یک تک قطبی تبدیل بشوند. خوشبین ها به استقبال آینده می روند و بدبین ها از آن ترس دارند،ترکیب این احتمالات چهار دیدگاه را شکل می دهد:

1– بدبینی غیر منطقی، این افراد آینده غم بار را برای خود پیش بینی می کنند، اما هیچ راه حلی را هم برای حل آن ندارند این وضعیت توصیف اروپا از اوایل دهد 1970 است.
2– بدبینی قطعی: این افراد اعتقاد دارند آینده قطعی است از آنجا که آینده غم بار است پس برای آن باید آماده شوند.مثال کشور چین است، که همیشه نگران آن است که همه به پیشرفت وی بدبین هستند.
3– خوش بین قطعی: برای این چنین افرادی آینده از حال بهتر است.اگر برنامه داشته باشند و برای آن تلاش کند. از قرن 17 تا سال 1960-1950 خوشبین های قطعی جهان غرب را رهبری می کردند.
4- خوشبین غیر قطعی: ازسال 1982 خوشبین غیر قطعی در آمریکا شروع شد. آینده از نظر یک خوشبین غیر قطعی بهتر است ولی نمیداند دقیقا چطور؟ بنابراین هیچ طرح مشخصی برنامه ریزی نمی کند. فرد خوشبین غیر قطعی انتظار دارد از اینده سود ببرد، ولی هیچ دلیل نمی بیند که برنامه و طرح مشخصی برای آن طراحی کند. خوشبین های غیر قطعی به جای سالها کار کردن ، نسبت به بازار طراحی ، اختراعات و محصولات و خدمات جدید اقدام می کنند.سرمایه گذاران تفکر غیر قطعی را محور خود قرار می دهند،از روش خوش بینی غیر قطعی استفاده می کنند تا سود ببرند وقتی هیچ برنامه ای برای خلق ثروت ندارند.در دنیای غیر قطعی افراد اختیار نامحدود را ترجیح می دهند و پول از هر چیزی که بشود با آن کار انجام داد ارزشمندتر است.تنها در آینده قطعی است که پول وسیله ای برای رسیدن به پایان است نه خود پایان.

کتاب صفر و یک

سیاست غیر قطعی: سیاستمداران همیشه به طور قطعی در هنگام انتخابات جوابگوی مردم هستند.

فلسفه غیر قطعی: فلسفه جهان باستان بدبینانه بوده ، ارسطو و …. همه محدودیتهای توانایی انسان را پذیرفته بودند. تنها سوال این بود که چطور با سرنوشت غم انگیز خود کنار بیایند.فیلسوفان مدرن اکثرا خوشبین هستند.(هگل، مارکس و …)در قرن 19 فیلسوفان غیر قطعی ظهور کردند.( رالز،…) آنها دغدغه های عدالت و آزادی را داشتند.

زندگی غیر قطعی: گذشتگان ما در پی آن بودند که طول عمر انسان را درک کرده و آن را طولانی تر کنند. اما امروزه،انسانها معتقدند مرگ اجتناب ناپذیر است.

سه دیدگاه در مورد آینده :

   1. خوشبینی قطعی زمانی که شما رویای آینده خود را مجسم می کنید نتیجه می دهد.
   2. بدبینی قطعی: با ساختن چیزهایی که می شود آنها را بدون انتظار محصول جدید کپی کرد به نتیجه می رسد. بدبینی غیر قطعی به این خاطر به نتیجه می رسد که رضایت مندی از خودتان را به همراه داشته باشید.اگر انسان کم اراده ای باشید که انتظار زیادی هم ندارید احتمالا به آنچه توقع آن را دارید می رسید.
   3. خوشبینی غیر قطعی به نظر می رسد ذاتا ناپایدار است. وقتی هیچ برنامه ای نباشد چطور می شود آینده بهتر باشد. پیشرفت بدون برنامه ریزی را امروزه تکامل می گوییم.ما باید برای آینده قطعی قابل برنامه ریزی طرح بریزیم و باید شانس و تصادف را کنار بگذاریم چون ما برگ بخت آزمایی نیستیم.

16) تعداد اندکی از سرمایه گذاری های انجام شده توسط سرمایه گذاران خطرپذیر موفق و سودده می باشند، بنابراین اگر یک سرمایه گذار خوب داشته باشیم که بازدهی داشته باشد، بازده آن از مجموع ضرر سرمایه گذارهای انجام شده برروی استارتاپ های شکست خورده بیشتر است. بنابراین در هنگام سرمایه گذاری خطر پذیر باید دو قانون را رعایت کنیم:
   1. فقط در شرکتهایی سرمایه گذاری کنید که پتانسیل آن را دارند که ارزشی برابر کل سرمایه گذاری ها به دست آورند.( این قانون بسیار هراس برانگیز است)
   2. چون قانون شماره اول بسیار محدود کننده است، سرمایه گذاری بر روی بسیاری از شرکتها را محدود می کند، پس هیچ قانون دیگری وجود ندارد.

17) بر روی کاری دقت بگذارید که در آن فوق العاده هستید و در کنار آن در نظر داشته باشید که در آینده چه چیزی ارزشمند است.معنی این نگرش در دنیای کسب و کار این است که حتی اگر شما فوق العاده تیز هوش باشید باز هم کسی شما را مجبور نکرده که برای خود کسب و کاری ایجاد کنید.

18) باور به راز یک حقیقت موثر است و تنها با باور به اینکه هیچ رازی نهفته ای نیست که حل نشود می توان آنها را حل کرد. هیچ رازی پیدا نشدنی نیست مگر اینکه خودمان را مجبور کنیم که آنها را پیدا کنیم.

19) قانون تیل: برای شالوده هر شرکتی که می خواهد آغاز گر باشد، یکی از مهمترین موارد، انتخاب بنیانگذاران درست و هوشیار است، یکی از این نکته ها این است که بنیانگذاران گذشته یکی داشته باشند. راه حل این نیست که به صورت تکنفره شرکت را بنیانگذاری کنیم. این عمل منجر به همگرایی ذهنی می شود و دامنه عملکرد و نفوذ یک شرکت تکنفره خیلی محدود است. حرکت از صفر به یک در این گونه شرکتها امکانپذیر نیست. مالکیت و حق تصرف (مدیریت امور) و کنترل (هیات مدیره و شرکاء) واژه هایی است که در شرکت ها هنگام بنیانگذاری باید تعریف شوند. هیات مدیره 3 الی 5 نفره ایده ال است.بنیانگذاران یک سازمان تا زمانی ادامه دارد که خلق چیزهای جدید در آن ادامه داشته باشد و در غیر اینصورت دیگر بنیانگذاری تمام شده است.

20) فرهنگ شرکتی ایده ال را می توان اینگونه معنی کرد، که کارمندان به ساعات کاری توجه نمی کنند و کارمندان به کار خود علاقمند هستند و هنگام کار کسی به ساعت نگاه نمی کنند و همه چیز برای راحتی و تفریح آماده است. اما باید مد نظر داشت همه اینها ظاهر کار هستند، فرهنگ شرکت بدون وجود خود شرکت معنای خاصی ندارد. در واقع این فرهنگ زمانی جوابگو است که اتحاد بین همه اعضای شرکت وجود داشته باشد. همیشه باید به این سوال جواب بدهید که چرا افراد باهوش باید به سازمان شما وارد شوند و شما آنها را استخدام کنید. جواب این سوال را هر بنیانگذاری باید خودش بدهد. اما جواب آن را می توان در دو شاخه تقسیم بندی کرد. یک: وابسته به نوع ماموریت و هدف شرکت شما.دو: وابسته به تصمیم کاری شما.اعضای اولیه یک سیستم استارتاپی باید از لحاظ شخصیتی باید شبیه هم باشند تا بتوانند با انرژی بیشتر در آن سالهای اولیه با هم کار کنند و تکمیل کننده نواقص یکدیگر باشند.

21) در هنگام ارجاع یک مسئولیت به اعضای تیم باید توجه داشته باشید که توانایی های وی با فعالیتش انطباق دارد یا نه؟ عدم انجام این بهینه سازی موجب می شود کارایی افراد پائین بیاید. نقش افراد باید تعریف شود تا تناقض بین افراد از بین برود (چیزی که در مراحل اولیه کار یک استارتاپ عموما همه اعضای تیم نقش منفردی ندارند و همه هر کاری را انجام می دهند که بعدا اگر اصلاح نشود تناقض آفرین خواهد شد).

22)مهندسان فروش همیشه بر آن باورند که آنها باید بهترین محصول را طراحی و تولید کنند و محصول های که نیاز به تبلیغات، بازاریابی و فروش ندارد، خود به خود فروخته می شود. اما این یک حرف کلیشه ای است و همیشه بهترین محصول برنده نیست. اما باید قبول کنیم که محصول عالی در مرحله دوم نیاز به اطلاعات، توزیع و بازاریابی هم دارد.

23) سازمانهایی که فناوری جدید تولید می کنند اغلب بیشتر شبیه به حکومت های فئوداله مطلقه هستند تا سازمان هایی که به ظاهر مدرن هستند.یک بنیانگذار منحصر بفرد می تواند تصمیمات قاطع بگیرد، الهام بخش باشد و فردی قوی باشد و برای دههای جلوتر برنامه ریزی کند.

حسین علی محمدی - Hossein Alimohammadi ]

دیدگاهتان را بنویسید