معرفی خلاصه کتاب

خلاصه کتاب آرمان شهری برای واقع گراها اثر روتگر برگمن – قسمت دوم

خلاصه کتاب آرمان شهری برای واقع گراها
خلاصه کتاب آرمان شهری برای واقع گراها

Utopia for Realists by Rutger Bregman-    خلاصه کتاب آرمان شهری برای واقع گراها اثر روتگر برگمن

انقلاب صنعتی که عامل محرک رشد عظیم اقتصادی در قرن نوزدهم بود، دقیقا نقطه مقابل تفریح و اوقات فراغت را با خود آورد در حالی که در سال ۱۳۰۰ کشاورز انگلیسی باید ۱۵۰۰ ساعت در سال کار می کرد تا زندگی اش را بچرخاند، یک کارگر کارخانه در عصر میل باید دو برابر زمان میگذاشت تا صرفاً زنده بماند. در شهرهای همچون منچستر یک هفته کاری ۷۰ ساعته بدون مرخصی، بدون تعطیلی آخر هفته، موضوعی عادی بود، حتی برای کودکان. در سال ۱۸۵۵ سنگتراشهای ملبورن استرالیا اولین گروهی بودند که روز کاری ۸ ساعت را تثبیت کردند در انتهای قرن هفته کاری برخی از کشورها به کمتر از ۶۰ ساعت کاهش یافته بود طبیعتا کارفرمایان در برابر آن مقاومت کردند. به عنوان نمونه از بین ۳۲ نفر از تاجران برجسته آمریکا تنها دو نفر با کوتاه شدن هفته کاری موافقت کردند که یک نفر از آنها هنری فورد بنیانگذار شرکت فورد موتورز بود او برای اولین بار هفته کاری پنج روزه را اجرایی کرد، او معتقد بود هفته کاری کوتاهتر می تواند در واقع بهره‌وری کارکنان را افزایش دهد و یک حقیقت انکارناپذیر کسب و کار است.

نگرانی یکی از نویسندگان درسال ۱۹۶۴ نسبت به دنیای ۵۰ سال بعد در مورد میزان گسترش بی حوصلگی بود.او نوشت دنیا به “مسابقه ای بین اپراتورهای ربات ها ” تبدیل خواهد شد و همین امر عواقب ذهنی، احساسی و جامعه شناسی جدی را به دنبال خواهد داشت. شاید روانشناسی به بزرگ ترین تخصص پزشکی در سال ۲۰۱۴ تبدیل شود زیرا میلیون ها نفر خودشان را غرق در “اوقات فراغت اجباری” می بینند‌.

مسئله مهمی که وجود دارد این است که جدایش میان کار و تفریح بیش از پیش دشوار شده است. مطالعه دانشکده کسب و کار هاروارد نشان می دهد که با توجه به تکنولوژی مدرن، مدیران و متخصصین اروپا ، آسیا و آمریکای شمالی هم اکنون ۸۰ الی ۹۰ ساعت در هفته را به انجام کار یا نظارت بر آن می گذرانند و همواره در دسترسند! و بنا به گفته موسسه تحقیق بریتانیا گوشی هوشمند باعث شده متوسط ساعت کاری به میزان ۴۶۰ ساعت (معادل حدود ۳ هفته) در سال افزایش دهد. می‌توان به راحتی گفت که پیش بینی متفکرین بزرگ در مورد کاهش ساعت کاری خیلی دقیق نبوده و به حقیقت نپیوسته است. شاید حق با آسیموف باشد که در سال ۲۰۱۴ “کار” به شکوهمند ترین واژه فرهنگ لغت ما تبدیل شود، اما نه به دلیلی که او ذکر کرد. ما از بی حوصلگی به سرحد مرگ نرسیده‌ایم؛ ما داریم با کار کردن خودمان را میکشیم. ارتش جامعه شناسان و روانشناسان در حال مبارزه با بی حوصلگی مفرط نیستند، بلکه با اپیدمی “استرس” مواجهند. وقتی با سرعتی زیاد وارد قرن ۲۱ ام شدیم، بزرگترین چالش ما نه اوقات فراغت و بی حوصلگی بلکه استرس و ابهام بود.

تحقیقات نشان می دهد فردی که دائم از تواناییهای خلاقانه اش بهره می گیرد به طور متوسط می تواند ۶ ساعت در روز بهره وری داشته باشد و نه بیشتر. بنابراین این یک اتفاق نیست که کشورهای ثروتمند و آنهایی که طبقه بزرگی از نوآوران و جمعیت تحصیلکرده دارند حجم زیادی از ساعات کاری هفته خود را کاسته اند.

کشورهایی که بزرگترین نابرابری ثروت را دارند دقیقا همان هایی هستند که هفته کاری شان طولانی تر است در حالی که فقرا ساعات بیشتر و بیشتری را کار می کنند تا صرفاً اموراتشان بگذرد، ثروتمندان نیز حقوق ساعتی شان افزایش می یابد و کاهش ساعات کار برایشان “گران” تمام می شود.

برخی مشاغل به جای ثروت آفرینی عمدتاً همان ثروت موجود را جابجا می کنند البته هیچ خط مشخصی میان افراد ثروت آفرین و افراد جابجا کننده وجود ندارد. بعضی از شغل ها هستند که شاید نبودشان به مدت کوتاهی آسیب چندانی وارد نکند مانند مشاوران رسانه های اجتماعی، بازاریابان یا حتی معامله گران بورس، اگر افرادی با این شغل ها اعتصاب کنند احتمالا حتی در اخبار هم مطرح نشود اما به عنوان مثال وقتی صحبت از رفتگران می‌شود قضیه فرق می کند آنها شغلی دارند که نمی‌توانیم با نبودشان کنار بیاییم. به عنوان نمونه واقعی در سال ۱۹۶۸ رفتگران در نیویورک به دلیل عدم اعطای امتیاز بیشتر از سوی شهرداری اعتصاب کردند و پس از ۹ روز وقتی زباله ها بیش از ۱۰۰ هزار تن انباشته شدند، کارشان را از سر گرفتند.

در این ایام بانک‌ها آنقدر بزرگ شده اند که عمده کارشان صرفاً جابجا کردن ثروت میان افراد یا حتی نابود سازی آن است. حرفه بانکداری به جای ارتقاء امور بگونه‌ای که همه منتفع شوند صرفاً بخشی را که به نفع خودش است افزایش می دهد. عجیب است که دقیقا شغل هایی که جابجا کننده پول هستند مانند وکلا- در شرایطی که بیشتر از نیاز جامعه این شغل وجود داشته باشد (که ارزشی تقریباً نزدیک به صفر را دارند) بهترین حقوق ها را به جیب می زنند.

به عنوان نمونه دیگر در سال ۱۹۷۰ در ایرلند کارمندان بانک به دلیل اینکه حقوق آنها همپا با تورم افزایش نیافته بود تصمیم به اعتصاب گرفتند. عجیب اینجاست با گذشت ۶ ماه از این اعتصاب ایرلند کماکان قدرتمندانه پیش می رفت یک کار بسیار ساده ایرلندی ها این بود که خودشان شروع به انتشار پول نقد کردند. طولی نکشید که افراد یک سیستم مالی کاملاً غیر متمرکز ایجاد کردند که ساز و کار اصلی شان اعتماد بود بنا به گفته مورخین دلیل اینکه ایرلندی ها توانستند بدون بانک‌ها به این خوبی به مدیریت امور بپردازند به انسجام اجتماعی آنها بر می گشت. اما مشکلاتی هم وجود داشت، کمپانی های ایرلندی دوران سخت تری را به منظور کسب سرمایه برای سرمایه گذاری های بزرگ داشتند، همچنین این حقیقت که افراد بانکداری خودشان را آغاز کردند به وضوح نشان می دهد که به بخش مالی نیاز دارند و بدون آن نمی توانند به زندگی ادامه دهند. نتیجه این است که همین که یک کار دشوار باشد دلیلی بر این نیست که ناخودآگاه ارزشمند هم قلمداد شود.

اصل قضیه این است که ثروت می تواند در جای دیگری متمرکز شود اما این امر بدین معنا نیست که ثروت در همان جا ساخته شده است تنها تفاوت در اینجاست که بانکدار ها گاهی اوقات خود بزرگ بین می‌شوند و خودشان را در نقش خالق بزرگ این همه ثروت می‌پندارند؛ اربابی که به واسطه کارهای دهقانانش امرار معاش می کند چنین توهماتی ندارد.

در سال ۱۹۷۰ تعداد فارغ التحصیلان مردِ دانشگاه هاروارد که تحقیق و پژوهش را انتخاب می‌کردند دو برابر افرادی بود که بانکداری را برمی گزیدند، اما بیست سال بعد این توازن تغییر کرد و تعداد فارغ التحصیلانی که در حوزه امور مالی استخدام می شوند ۱.۵ برابر آنهایی است که در حوزه تحقیق و پژوهش مشغول می‌شوند. نتیجه کار این شده که همه ما فقیرتر شده ایم. بنا به گفته متخصصین هاروارد مالیات‌های بالاتر برای افرادی که درآمد بیشتر دارند می تواند کاری کند که افراد حاضر در حرفه های با عواقب منفی به حرفه هایی بازگردند که جوانب مثبتی را به همراه دارند به زبان ساده مالیات های بالاتر افراد را به سمت انجام کارهای مفیدتر سوق می دهد.

اگر یک جا باشد که بتوانیم در آن مداخله کنیم و بعدها ثمره اش را در جامعه ببینیم کلاس درس است معلمی احتمالاً در صدر فهرست تاثیرگذارترین حرفه ها قرار میگیرد و این به دلیل نقش آموزش در شکل دهی یک محصول مهمتر مربوط می‌شود- “مسیر تاریخ بشر.” معلم ها دانش آموزان را در محدوده سنی خاصی که انعطاف پذیرند و شخصیتشان در حال شکل گیری است، برای آینده آماده می کنند و در نتیجه تاثیر مستقیمی را بر آینده کشور دارند. با این حال این اتفاق به ندرت می‌افتد تمامی مباحثات بزرگ در زمینه آموزش، به قالب آن، به نحوه ارائه آن و به فن تعلیم آنها مربوط می‌شوند. اگر ساختار آموزشی را این بار پیرامون آرمان هایمان بسازیم بازار کار با کمال میل همراه آن خواهد شد. این بازار یا تکنولوژی نیست که درباره ارزش های واقعی تصمیم می گیرد، بلکه جامعه چنین نقشی دارد. اگر می خواهیم که همگی در این قرن ثروتمندتر شویم، باید خودمان را از قید عقایدی که می گویند کل کار ها بی معنا هستند خلاص کنیم و خودمان را از شر این که می گویند حقوق بالاتر نشانه‌ای از ارزش اجتماعی بالاتر است نیز رها کنیم.

پیشرفت های تکنولوژی کاری کرده‌اند که ساکنان سرزمین فراوانی مستقیماً با میلیاردها نیروی کار از جای جای دنیا و البته خود ماشین ها رقابت کنند. افرادی که یک تکه کاغذ قاب شده روی دیوار شان دارند نیز می‌توانند نگران باشند. ربات ها به یکی از بزرگ ترین مباحث در زمینه کاهش هفته کاری و درآمد همگانی در کل جهان تبدیل شده اند. در واقع اگر رویه های کنونی ادامه پیدا کنند تنها یک آلترناتیو دیگر وجود خواهد داشت: بیکاری ساختار یافته و نابرابری فزاینده.

واقعیت اینجاست که به تعداد افراد کمتر و کمتری برای ایجاد یک کسب و کار موفق نیاز داریم در چنین شرایطی وقتی یک کسب و کار موفق می شود تعداد افراد کمتر و کمتری منتفع می شوند. به عنوان نمونه شرکت کداک که در اواخر دهه ۸۰، ۱۴۵ هزار کارمند داشت در سال ۲۰۱۲ اعلام ورشکستگی کرد؛ در حالیکه اینستاگرام سرویس آنلاین رایگان اشتراک گذاری عکس که آن زمان ۱۳ کارمند داشت، با قیمت یک میلیارد دلار به فیسبوک فروخته شد.

امروزه شرایط به گونه‌ای است که بسیاری از محققان نگرانند و برآورد می کنند که حداقل ۴۷ درصد از کل مشاغل آمریکا و ۵۴ درصد از کل مشاغل اروپا با ریسک نابودی توسط ماشینها مواجهند. و این امر نه در ۱۰۰ سال آینده بلکه طی همین ۲۰ سال آتی رخ می دهد. نسل جدید ربات ها نه تنها جایگزینی برای قدرت عضلانی مان هستند بلکه می توانند ظرفیت ذهنی ما را هم داشته باشند‌. امروزه چیپ ها کارهایی را انجام می دهند که حتی همین ۱۰ سال پیش غیر ممکن به نظر می رسید. اگر چه سهم مشاغل ماهرانه و غیر ماهرانه کماکان نسبتاً بدون تغییر مانده، اما میزان کار برای افرادی که مهارت های میان مقیاس و متوسط دارند، رو به کاهش است. پایه دموکراسی مدرن (یعنی طبقه متوسط) به صورت آهسته و پیوسته رو به زوال است. اگر اکثر ما در درازمدت رقابت را به ماشین ها واگذار کنیم چه؟ آن گونه که بسیاری از اقتصاددانان می گویند خیلی نمی توانیم کاری کنیم الگو ها مشخص اند. افزایش نابرابری ادامه خواهد یافت و هر کسی که نتوانسته یک مهارت غیر قابل اجرا توسط ماشین را یاد بگیرد یا نتواند بر ماشین ها مسلط شود، کنار گذاشته خواهد شد. تا زمانی که ماشین ها نتوانند به دانشگاه بروند مدرک دانشگاهی بیش از همیشه مفید خواهد بود. بنابراین جای تعجب ندارد که واکنش استاندارد ما در این شرایط صرف هزینه بیشتر برای تحصیل باشد به جای اینکه ماشین را کنار بزنیم بیشترین تلاشمان را انجام می‌دهیم تا هم پای آن بمانیم.
کمک های توسعه صرف نظر از میزان تاثیرگذاری شان همواره همچون قطره ای در دریا هستند. دوراهی های بزرگی همچون نحوه سازماندهی دموکراسی یا نیازهای یک کشور برای کامیابی و رفاه نمی‌توانند به وسیله RCT یا آزمایش تصادفی کنترل شده پاسخ داده شوند چه برسد که بخواهید با تخصیص پول نقد از آنها سر در بیاورید. تمرکز صرف روی تمامی این مطالعات هوشمندانه باعث می‌شود موثر ترین معیارهای ضد فقر که در بخش های دیگر زنجیره اقتصاد رخ می‌دهند را نادیده بگیریم. سازمان همکاری و توسعه اقتصادی برآورد می‌کند که کشورهای ضعیف سه برابر بیش از چیزی که از طریق کمک های خارجی کسب می کنند را در اثر فرار مالیاتی از دست می‌دهند.

دنیا آغوش خود را برای همه چیز باز و آزاد گذاشته است بجز افراد! کالاها، خدمات و سهام به جای جای دنیا سفر می کنند اطلاعات به شکلی آزادانه گردش می یابند به عنوان مثال ویکی پدیا به ۳۰۰ زبان مختلف موجود است. بنا به گفته یک اقتصاددان هاروارد، گشودن مرزها برای نیروی کار موجب ارتقای بیشتری در میزان ثروت خواهد شد- ۱۰۰۰ برابر بیشتر یعنی حدود ۶۵ تریلیون دلار!

البته رشد اقتصادی یک راهکار و درمان همه جانبه نیست. اما وقتی پشت دروازه‌های سرزمین فراوانی هستیم کماکان محرک اصلی پیشرفت محسوب می شود. در مناطق دور افتاده هنوز دهان های گرسنه، کودکان نیازمند تحصیل و خانه های قابل ساخت زیادی وجود دارند. اصول اخلاقی نیز موافق مرزهای آزاد است. مرزها بزرگترین و تنها دلیل تبعیض در کل تاریخ بشریت اند. میلیاردها نفر در دنیا کار خود را با قیمت اندکی میفروشند در حالی که می‌توانند چندین برابر آن را در سرزمین فراوانی دریافت کنند.

شکاف های نابرابری میان افرادی که در یک کشور زندگی می کنند در مقایسه با نابرابری موجود میان ساکنین کشورهای مختلف دنیا هیچ است. امروز ۸ درصد از ثروتمندترین های دنیا، نیمی از درآمد کل دنیا را کسب می‌کنند و آن یک درصدی که از همه غنی ترند، نیمه‌ای از همین نسبت درآمد را در اختیار دارند. یک میلیارد نفر از فقیر ترین ها تنها یک درصد از کل مصرف را به خود اختصاص می دهند؛ اما یک میلیارد ثروتمند، ۷۲ درصد از کل مصرف را به نام خود می زنند.

اگر باور داشته باشیم که توسعه اقتصادی منجر به کاهش افراط گرایی می شود، پس باید بدانیم که افزایش مهاجرت تاثیرات مثبتی خواهد داشت. هر قدر هم که مهاجرت جنبه مختل کننده داشته باشد، بارها خود را به عنوان یکی از قوی ترین محرک های پیشرفت ثابت کرده است.

خلاصه کتاب آرمان شهری برای واقع گراها

جملات برگزیده کتاب آرمان‌شهری برای واقع‌گراها:

– پول داشتن بهتر از فقر است، البته صرفاً به دلایل مالی.
– آن‌هایی که نمی‌توانند گذشته را به خاطر بیاورند، محکوم به تکرار آن هستند.
– تولید ناخالص داخلی، همه‌چیز را می‌سنجد… جز آنچه زندگی را ارزشمند می‌کند.
– توان پر کردن هوشمندانه‌ی اوقات فراغت، آخرین محصول یک تمدن است.
– کار، یک پناهگاه برای افرادی است که چیز بهتری برای انجام دادن ندارند!
– هدف ما در آینده، بی‌کاری کامل است تا بتوانیم تفریح کنیم.
– آینده هم‌اکنون در میان‌مان قرار دارد فقط به‌صورت یکنواخت و مساوی توزیع نشده است.
– مشکل نه در اندیشه‌های جدید، بلکه در رهایی از شر اندیشه‌های قدیمی است!

ویدیو سخنرانی روتگر برگمن در برنامه تد TED در رابطه با کتاب آرمان شهری برای واقع گراها

ویدیو سخنرانی  روتگر برگمن در برنامه  inno townدر رابطه با کتاب آرمان شهری برای واقع گراها

کتاب صوتی آرمان شهری برای واقع گراها | پادکست فارسی | Utopia for realists Book podcast

خلاصه شده : خانم پریا فرنود

ویرایش و بازنویسی : حسین علی محمدی – Hossein Alimohammadi

حسین علی محمدی - Hossein Alimohammadi ]

دیدگاهتان را بنویسید